|
بسم رب المهدی
|
|
| اميد دل چرا در جيب غم بردي سر خود را بيا بنما به عالم روي از گل بهتر خود را بيا اي يوسف گم گشته ي مثل ولا مهدي نشان شيعيان ده، قبر زهرا مادر خود را بيا با هم بگرييم از براي غربت جدت كه نهاده به زير گل ،گل نيلوفر خود را بيا از جد خود بستان ،عموي شير خوارت را كه مي نوشد به جاي شير،خون هنجر خود را بيا مگذار ، جدت از فراز نيزه ی دشمن ببيند زير كعب ني اشك دختر خود را بيا چشم تر و ب هاي خشك تشنگان را بين كه گم كردند در دشت بلا، آب آور خود را غريب مادر حســــــــــــــــــــــــين بي يار و ياور حســــــــــــــــــــــــين ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لب هاي عطش دوباره بي تاب شده شش ماهه چه عاشقانه سيراب شده در خشكي اين كوير نزديك به آب از شرم،عموي بچه ها آب شده
كُلُّ يومٍ عاشورا ... كُلُّ ارضٍ كربلأ
♫
شنبه بیست و هشتم آذر 1388 *** راحیل
سلام عرض می شود!(اُه!چه خاكي گرفته اينجا) می دونم.می دونم!خوب سرم شلوغ بود !از همه نگران شده ها عذر خواهی می کنیم! و اما بعد... خوب از اين بحث هاي فلسفي ، فرهنگي و... بگذريم..مي رسيم سر ما وقع! خدمتتون عارضم كه در روزهاي گذشته مامان و بابا رفتن كربلا و اومدن و ما هم نصفه نيمه مامان خونه گشته بوديم. رفتن شهرستان و مراسم مامانبزرگ و اين حرفا هم كه يه پروژه اي بود واسه خودش كه تموم شد!فقط مامان بي نواي ما از صبح امروز سر گيجه گرفته!دعا كنيد لطفاً!
پ.ن:در اين روز ها و شب ها التماس دعا!
♫
شنبه بیست و هشتم آذر 1388 *** راحیل
|
سلام دوستای خوبم
می دونم!این روزا عجیب می نویسم! من تقصیری ندارم..این روزگاری که می گذرونم انقدر عجیبه که خودم هم گاهی توش می مونم! احساسات جدیدی که تازه تازه یه جای دلم شروع به جوونه زدن می کنن و من نمی دونم که چی هستن! اتفاقایی که شاید خیلی بهشون فکر کردم و الآن که دارن اتفاق می افتن من بهت زده ام و فقط نگاه م یکنم که چقدر پشت سر هم و تند تند داره این اتفاقا می افته! یکی از اون اتفاقا نامزدی من و آقای مهربون بود...که اگه این حلقه ظریف دوست داشتنی تو دستم نباشه..گاهی فکر می کنم که یه خواب بوده...اما وقتی بهش نگاه می کنم یادم می افته که حقیقت داره...و من در شروع یه راه ...یه مرحله جدید..یه تغییر قرار گرفتم. بهش می گم سرشارم...میگه یعنی چی؟...می گم هیچی! این روزا هوا سرده..من سردم می شه..اما نه مثل همیشه....انگار تازگیا یه بخاری تو دلم روشن شده... پ.ن:جمله پایین رو خیلی دوست دارم..گاهی وقتا وقتی یه آهنگ قشنگ گوش می دم..احساساتم بد جوری شکستنی می شن!
♫
شنبه چهاردهم آذر 1388 *** راحیل
|
|
|