تبليغاتX
لاله وحشی

بسم رب المهدی
دلم خوش بود به  نقش هر چند کم رنگ و نخ نمای قالی
که اگر تار و پود شده..لا اقل نقشش پا برجاست

اما امروز فهمیدم...قالیچه نخ نمایی هم اگر  پر ارزش باشد
چشم حسد خیلی ها را بر می انگیزد

و این بد است..بد!
که زوال می بینیم و دلمان می سوزد و کارمان به جایی نمی رسد!

دلم می خواهد عاملان دست بیگانه  (خودشان هم باشد چه بهتر)با یک اشاره  حضرت حق
بترکند و پودر شوند
ما پودرشان را برای مبارک باد عروسی هایمان
بریزیم روی سر عروس و داماد و کل بکشیم!
چه چیزی خوش یمن تر از پودر شده ی  عوامل بیگانه!!!!

حالا بماند که چقدر دلم خون است که این یک زمان همسنگرانمان
زبانشان به قدره فرش کف خانشان دراز شده
و گلایه می کنند از آنانی که سوزانده اند دل و دماق  بیگانه را!

حالم خوب است
اما حالم بهتر می شود اگر...

دلم نمی خواهد بگویم
اما انگار نفس های آخر است
شاید باید در همین روزهای نزدیک بگویم

خدا بیامرزد....ما و....س....م.....پ.....ا.....د..... را!

دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 *** راحیل |

سلام

این روزها بد درگیریم.و تمام درگیریهایمان..البته تقریباً..در تدارك همان سقف است...همان سقف معروف!
سقفي كه آغاز يك زندگيست!

اين روزها خستگي هاي او دلم را مي آزارد..اما وقتي فكر مي كنم كه اين خستگي براي ندارك يك سقف است..شادي اي ژرف در من نفوذ مي كند..يك سقف..سقفي براي ما...
داشتم خانمان را در ذهنم ترسيم مي كردم...خانه اي صورتي...يا سبز...يا بنفش...
ما اين روزها به معناي واقعي زندگي جمع مي كنيم.دانه دانه.با هر يك كلي عشق...

اين روزها من درس مي خوانم...امتحانات است خير سرمان!اما انگار نه انگار!به كل حس امتحان ندارم!فقط خدا كمك كند اين حقير دل از كف رفته را!اين روزها چند لغت جديد به فرهنگ نامه زندگيم  اضافه شده!كه تا حالا معني نداشتن!

۱.دلتنگي!     ۲.همسر!!!      ۳.سقف!!      ۴.زندگي و...

از اين زلزه هاي پشت هم مي ترسم!اينجا مي نويسم كه همه دعا كنن!خدايا به ما رحم كن...تنها چيزي كه مي خوام اينه..اگه زلزه اومد از خانوادمون اگه قراره كسي بره(زبونم لال)..اولين نفر من برم!...خدايا...رحم كن....الهي ارحم!

به آخر الزمان فكر مي كردم...و به ۱۲۰۰ نشانه اي كه فقط ۵ تاش مونده...

بل*يط جشنو*اره تئا*تر گرفتم!اما...اونم با خداست رفتنش...اين روزها پرم از حسي ناب...حس پرواز كبوتر شايد..شايد حسي پر از آرامش خواب...

امروز و ديروز به پاس خوب دادن امتحانم رفتم ويندو شاپينگ!چه*ار راه ولي*عصر تا مطه*ري رو ديروز رفتم.و امروزم از چه*ار راه ولي*عصر تا ام *ير اك*رم!وهمشم به خاطر بليط جشنو*اره بود كه كلي علاف شديم.

عادت هايي دارم كه دوستشون ندارم!يعني اينا عادتهايي بودن كه نمي دونستم براي زندگيم مضرن!تا حالا كسي نبوده كه اينو بهم بفهمونه!دختر ه لوسه مامان و بابام بودم و بي غصه!اما حالا!

فردا (ديگه شده امروز)بعضيا مي خوان برن مأموريت!ما دعا مي كنيم كه كنسل شه!
از الآن دلم گرفته!كلي كار داشتيم!خدا بگم اين رئيس سه نقطه اين بعضي ها رو چي كار نكنه!

يه چندتا درخواست :(از اول متن كه كلاً خوندنش توصيه نمي شد،اما از اينجا به بعد رو كلاً توصيه نمي كنم)

۱.واسه تز*ئين جهي*زيه عرو*س ايده و طرح مي خوام!ترجيحاً با عكس باشه  بهتره!
۲.يه كت*اب مي خوام كه توش تركيب رنگها رو داشته باشه.براي دكو*راسين!(!)
۳.كسي تا حالا خودش يا اطرافيانش  آمو*زش مج*ازي داشته؟ از همونا كه مدرك مي دن..البته تو دانش*گاه هاي خارجه.

 

پ.ن:به موناي عزيز از دست دادن مادربزرگش رو تسليت مي گم.روحش شاد!لطفاًيك صلوات و فاتحه براي اون بزرگوار بخونيد.
پ.ن۱:.....
پ.ن۲:مي دونم كه مي دوني..
پ.ن۳:دوستان خسته نباشيد
پ.ن۴:
پ.ن۵:مي دونم دوست داريد اين پست ادامه داشته باشه..اما تموم شده... باور كنيد.

بعداً نگار:
اول از همه دوستان براي راهنمايي هاي زيباشون تشكر مي كنم.عزيزان!اگر به سوالم دقت فرموده باشيد،من براي تركيب رنگها  به كتاب نياز دارم!با تشكر

چهارشنبه سی ام دی 1388 *** راحیل |

يه چيزي هست...يه چيزي...
من بايد بفهمم!!!
-يكي نيست بگه!آخه دختر مگه تو فضولي!
اين كه فضولي نيست!من مي خوام بفهمم اون مسئله اي كه پيش اومده چيه..همييين!
-همين؟!عجبا!
انقدر غر نزن..بزار ببينم چي شده....

آره!درسته..من گاهي اينگونه ام!
دلم مي خواد بفهمم چي شده..چرا  فلاني ناراحته..چرا فلاني با فلاني سر سنگينه..چرا فلاني با بهماني بگو مگو مي كنه...چرا فلاني براي هميشه خداحافظي مي كنه!
چرا فلاني اين طوري شده..چرا فلاني  روي قوزكش زخم شده...چرا..چرا..چرا...
اما خيلي به اين فكر مي كنم كه اين طوي بودنم..نكنه اطرافيانم رو ناراحت كنه!من فقط از روي دلسوزي ...يا  فكر اينكه شايد كاري از دستم بر بياد .. از هر كسي علت ناراحتيش..قهرش..رفتنش..اومدنش...و.... رو مي پرسم!و نميشه گفت اصلاً حس كنجكاوي اي در كار نيست..چون هست..و متأسفانه يا خوشبختانه..خيلي هم قوي هستش!

گاهي كه اين گونه ام...گاهي كه  دلم مي گيره از اين بازي روزگار...گاهي كه به دنبال فهميدن راز تو ام..خودم رو از تو مي دونم...خودم رو  نزديك ترين كس به تو مي بينم..اين حسه منه وقتي مشكلي رو براي من مي شكافي...وقتي منو سنگ صبوره خودت مي دوني...من غرق سرور مي شم...سبز مي شم..شكوفه مي دم....اما واي..واي از وقتي كه نفهمم كه تو از اين دل نگراني هاي من  آزرده شدي...تو از اين پرس و جوي من..تو از اين كنجكاوي هاي من....رنجور شدي.....و واي  اگر بهم نگي...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در دامن سبز  طبيعت...دويدن را دوست دارم...آنگاه كه باد تنها نام تو را نجوا مي كند....
و آنگاه كه خلوت ذهنم با قطره هاي  يادت..مواج مي شود..دوست دارم بنشينم و خيره خيره  به تلألو افكار آبي تو  در  موج هاي دوار نگاه كنم...و آنگاه كه  دايره ها مي شكنند ..همانجا كه بودن تو راه طغيانشان را مي گيرد...و من حضّ مي كنم از خلوص اين افكار آبي آرام...

مي دانم...خيلي پر از رويا مي شوم گاهي....

چه كنم..گاهي هم اين گونه ام....

پ.ن:بادبادك...
پ.ن۱:بادبادك و حباب هر دو به يك اندازه  رحيلند...باد كه آمد...اين و آن ندارد...هر دو همسفرند...
پ.ن۲:راست مي گويي ..ثابت كن...
پ.ن۳:محرم..هميشه برادرها را از زينب مي گيرد...هر سال ....هميشه...

یکشنبه سیزدهم دی 1388 *** راحیل |