|
بسم رب المهدی
|
|
| دلم خوش بود به نقش هر چند کم رنگ و نخ نمای قالی
که اگر تار و پود شده..لا اقل نقشش پا برجاست اما امروز فهمیدم...قالیچه نخ نمایی هم اگر پر ارزش باشد و این بد است..بد! دلم می خواهد عاملان دست بیگانه (خودشان هم باشد چه بهتر)با یک اشاره حضرت حق حالا بماند که چقدر دلم خون است که این یک زمان همسنگرانمان حالم خوب است دلم نمی خواهد بگویم خدا بیامرزد....ما و....س....م.....پ.....ا.....د..... را!
♫
دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 *** راحیل
|
سلام این روزها بد درگیریم.و تمام درگیریهایمان..البته تقریباً..در تدارك همان سقف است...همان سقف معروف! اين روزها خستگي هاي او دلم را مي آزارد..اما وقتي فكر مي كنم كه اين خستگي براي ندارك يك سقف است..شادي اي ژرف در من نفوذ مي كند..يك سقف..سقفي براي ما... اين روزها من درس مي خوانم...امتحانات است خير سرمان!اما انگار نه انگار!به كل حس امتحان ندارم!فقط خدا كمك كند اين حقير دل از كف رفته را!اين روزها چند لغت جديد به فرهنگ نامه زندگيم اضافه شده!كه تا حالا معني نداشتن! ۱.دلتنگي! ۲.همسر!!! ۳.سقف!! ۴.زندگي و... از اين زلزه هاي پشت هم مي ترسم!اينجا مي نويسم كه همه دعا كنن!خدايا به ما رحم كن...تنها چيزي كه مي خوام اينه..اگه زلزه اومد از خانوادمون اگه قراره كسي بره(زبونم لال)..اولين نفر من برم!...خدايا...رحم كن....الهي ارحم! به آخر الزمان فكر مي كردم...و به ۱۲۰۰ نشانه اي كه فقط ۵ تاش مونده... بل*يط جشنو*اره تئا*تر گرفتم!اما...اونم با خداست رفتنش...اين روزها پرم از حسي ناب...حس پرواز كبوتر شايد..شايد حسي پر از آرامش خواب... امروز و ديروز به پاس خوب دادن امتحانم رفتم ويندو شاپينگ!چه*ار راه ولي*عصر تا مطه*ري رو ديروز رفتم.و امروزم از چه*ار راه ولي*عصر تا ام *ير اك*رم!وهمشم به خاطر بليط جشنو*اره بود كه كلي علاف شديم. عادت هايي دارم كه دوستشون ندارم!يعني اينا عادتهايي بودن كه نمي دونستم براي زندگيم مضرن!تا حالا كسي نبوده كه اينو بهم بفهمونه!دختر ه لوسه مامان و بابام بودم و بي غصه!اما حالا! فردا (ديگه شده امروز)بعضيا مي خوان برن مأموريت!ما دعا مي كنيم كه كنسل شه! يه چندتا درخواست :(از اول متن كه كلاً خوندنش توصيه نمي شد،اما از اينجا به بعد رو كلاً توصيه نمي كنم) ۱.واسه تز*ئين جهي*زيه عرو*س ايده و طرح مي خوام!ترجيحاً با عكس باشه بهتره!
پ.ن:به موناي عزيز از دست دادن مادربزرگش رو تسليت مي گم.روحش شاد!لطفاًيك صلوات و فاتحه براي اون بزرگوار بخونيد. بعداً نگار:
♫
چهارشنبه سی ام دی 1388 *** راحیل
|
يه چيزي هست...يه چيزي... آره!درسته..من گاهي اينگونه ام! گاهي كه اين گونه ام...گاهي كه دلم مي گيره از اين بازي روزگار...گاهي كه به دنبال فهميدن راز تو ام..خودم رو از تو مي دونم...خودم رو نزديك ترين كس به تو مي بينم..اين حسه منه وقتي مشكلي رو براي من مي شكافي...وقتي منو سنگ صبوره خودت مي دوني...من غرق سرور مي شم...سبز مي شم..شكوفه مي دم....اما واي..واي از وقتي كه نفهمم كه تو از اين دل نگراني هاي من آزرده شدي...تو از اين پرس و جوي من..تو از اين كنجكاوي هاي من....رنجور شدي.....و واي اگر بهم نگي... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مي دانم...خيلي پر از رويا مي شوم گاهي.... چه كنم..گاهي هم اين گونه ام.... پ.ن:بادبادك...
♫
یکشنبه سیزدهم دی 1388 *** راحیل
|
|
|