تبليغاتX
لاله وحشی

بسم رب المهدی

اميد دل چرا در جيب غم بردي سر خود را

بيا بنما به عالم روي از گل بهتر خود را

بيا اي يوسف گم گشته ي مثل ولا مهدي

نشان شيعيان ده، قبر زهرا مادر خود را

بيا با هم بگرييم از براي غربت جدت

كه نهاده به زير گل ،گل نيلوفر خود را

بيا از جد خود بستان ،عموي شير خوارت را

كه مي نوشد به جاي شير،خون هنجر خود را

بيا مگذار ، جدت از فراز نيزه ی دشمن

ببيند زير كعب ني

اشك دختر خود را

بيا چشم تر و ب هاي خشك تشنگان را بين

كه گم كردند در دشت بلا، آب آور خود را

غريب مادر حســــــــــــــــــــــــين

بي يار و ياور حســــــــــــــــــــــــين

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لب هاي عطش دوباره بي تاب شده

شش ماهه چه عاشقانه سيراب شده

در خشكي اين كوير نزديك به آب

از شرم،عموي بچه ها  آب شده

 

                             كُلُّ يومٍ عاشورا ... كُلُّ ارضٍ كربلأ

شنبه بیست و هشتم آذر 1388 *** راحیل

سلام عرض می شود!(اُه!چه خاكي گرفته اينجا)

می دونم.می دونم!خوب سرم شلوغ بود !از همه نگران شده ها عذر خواهی می کنیم!
اول بگم دلایل این دیر اومدنم چی بوده:
۱.رفتن مادر و پدر گرامی به کربلا(خوش برگشتند به میهن البته)
۲.مراسم سالگرد مادربزرگم()
۳.نزدیک بودن امتحانات پایان ترم(ما که یک کلمه نخوندیم!!!)
۴.نومزد(نگ)!
۵.نداریم!

و اما بعد...
در و ديوار شهر  باز هم  نشونه هاي سياه و سبز و قرمز  عزاي  امام حسين رو به رخ ما مي كشند و مي زنند توي سر ما كه "خاك بر سرتان!محرمي رفت و محرمي دگر آمد و باز شما هيچ نفهميديد از آنچه كه سيد الشهدا و يارانش براي حك شدن در تاريخ خون خويش را جوهر قلم روزگار كردند.)
و همون وقتی که با دیدن این سیاهه ها و تکیه ها  این جملات برام بارها  و بارها تکرار میشه.. دلم می خواد  تا جايي كه جون دارم گريه كنم!بعد كه يكم فكر مي كنم..مي گم چرا گريه..هنوز كه دير نشه!هنوز خدا بهت اميدوارم و لحظه به لحظه  از عمرت رو بهت هديه مي ده كه به خودت بياي و بري هر چند كوچيك ..يه كاري بكني كه خودت شرمنده خودت نباشي..چه برسه به خدا و امام حسين و....

خوب از اين بحث هاي فلسفي ، فرهنگي و... بگذريم..مي رسيم سر ما وقع!

خدمتتون عارضم كه در روزهاي گذشته  مامان و بابا رفتن كربلا و اومدن و ما هم نصفه نيمه مامان خونه گشته بوديم.
و اين وسط طي يك معجزه كه حاصل دعاهاي مهربانانه يك عزيز(آقاي مهربون) بود ما  در كمال ناباوري يك عدد فاينال پاس نموديم!
و بايد بگم كه..سر شار مي شويم..هر روز و هر روز تر!inlove2.gif : 39 par 26 pixels.
و اينكه "او" هم اين روزا سرشاره...(متذكر مي شويم كه مي داند سرشار چيست)

رفتن شهرستان و مراسم مامانبزرگ و اين حرفا هم كه يه پروژه اي بود واسه خودش كه تموم شد!فقط مامان بي نواي ما از صبح امروز سر گيجه گرفته!دعا كنيد لطفاً!
فعلاً غُر ندارم بزنم!اما يحتمل خواهم زد!

 

پ.ن:در اين روز ها و شب ها التماس دعا!
پ.ن۱:تبخال مي زنيم!
پ.ن۲:ما هنوز سالن گير نياورديم!bullarsmile.gif : 60 par 27 pixels.
پ.ن۳:بعضي ها خوش اومدن!(آقاي مهربون و مي گما!)          
.ن۴:انشالله همتون برين كربلا!                          
پ.ن۵:انشالله منم برم كربلا!(آقاي مهربون قبلاً رفته!من تهنا مي رم!)(نمونه بارز ي آدم خود خواه)
پ.ن۶:قبض موبايل!!!!!!!yapyapyapf.gif : 31 par 20 pixels.
پ.ن۷:چقدر اين دفعه "پ.ن" داشتيم!
پ.ن۸:تموم شدا!
پ.ن۹:مي گم تموم شد!puzzledsmile.gif : 18 par 21 pixels.

شنبه بیست و هشتم آذر 1388 *** راحیل |

سلام دوستای خوبم
می دونم!این روزا عجیب می نویسم!
من تقصیری ندارم..این روزگاری که می گذرونم انقدر عجیبه که  خودم هم گاهی توش می مونم!
احساسات جدیدی که تازه تازه  یه جای دلم شروع به جوونه زدن می کنن و من نمی دونم که چی هستن!
اتفاقایی که شاید خیلی بهشون فکر کردم و الآن که دارن اتفاق می افتن من بهت زده ام و  فقط نگاه م یکنم که چقدر پشت سر هم و تند تند داره این اتفاقا می افته!

یکی از اون اتفاقا نامزدی من و آقای مهربون بود...که اگه  این حلقه  ظریف دوست داشتنی  تو دستم نباشه..گاهی فکر می کنم  که یه خواب بوده...اما  وقتی بهش نگاه می کنم یادم می افته که  حقیقت داره...و من در شروع یه راه ...یه مرحله جدید..یه تغییر  قرار گرفتم.
این اتفاق دو شب پیش افتاد.
وقتی بین جمعیت نشسته بودم و همه شادی می کردن ..من جایی بودم خیلی دورتر از اونجا...جایی در زمان..

بهش می گم سرشارم...میگه یعنی چی؟...می گم هیچی!
میگه الآن تو سرشاری..می گم آره..می گه  پس یعنی خوشحالی..می گم آره..خیلی...و تو دلم می گم: سرشارم!

این روزا هوا سرده..من سردم می شه..اما نه مثل همیشه....انگار تازگیا یه  بخاری تو دلم روشن شده...

پ.ن:جمله پایین رو خیلی دوست دارم..گاهی وقتا وقتی یه آهنگ قشنگ گوش می دم..احساساتم بد جوری شکستنی می شن!
پ.ن۱:من رسماً از اوني كه مي دونه عذر خواهي مي كنم!اگه اومد و اينجا رو خوند اعلام كنه  كه منو بخشيده يا نه!
پ.ن۲:صبر...

شنبه چهاردهم آذر 1388 *** راحیل |