|
هوالمحــبوب
|
|
| دلم می خواد یه پست بزارم..اما نوشتنم نمیاد!
کلی ایده دارم..اما دستام یاری نمی کنه! گفتم بگم..فقط حالم خوبه!امیدوارم که حالتون...بالتون ...خوب باشه! خیلی کارام درهمو برهمه! پ.ن:یکی نیست بگه مجبوری...؟!...والّا !!!
♫
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 *** راحیل
|
من هیچ تعریفی از خودم نمی تونم بکنم!منظورم اینه که نمی تونم خودم رو معنی بکنم! من راجع به گذشتم هیچ توضیح و تو جیهی ندارم! و آیندم برام مبهم و غیر قابل وصفه... شاید برای اینکه من عادت کردم در لحظه زندگی کنم! یا بهتر بگم من هر لحظه..همون چیزیم که می نویسم و خطوط بعدیم با قبلیا متفاوته! شاید واسه همین زندگیم زیاد تکراری نیس...شایدم هست و خودم نمی دونم..اما دلم نمی خواد سبک زندگیم رو عوض کنم. شایدم واسه همین همیشه می گم...الآن نگرانش نباش..وقتش که رسید فکرشو می کنیم.. شاید اونم دلش می خواد مثل خیلی های دیگه منو تعریف کنه!بشکافه و عمق ذهنم بیاد دستش!اما مامان و بابا هم هنوز نتونستن پیش بینی ای راجع به رفتار های من داشته باشن!چه برسه اون! آدم پر توقعی نیستم!یعنی تا حالا نبودم..اما ظاهراً درتمام لحظات زندگيم از عشق، زيادي توقع داشتم! دلم نمي خواد براي هر كاري كه مي كنم توضيح بدم...دلم مي خواد خودم باشم..شيطنت كنم ...و هزار بار يه چيزو به يكي توضيح ندم! زندگي به من ياد داد..كه در حالي كه تو همه زندگيت رو به سليقه خودت مي سازي...گاهي نميشه و دست تو نيست كه مهمترين ها به سليقه تو باشه... مي دوني چرا دفتر خاطرات مي نويسيم...چون خاطره هاي قشنگ رو با جزئيات ثبت كنيم و هنگام سختي..يادمون نره كه همين طور كه اين روزاي سخت هستن..روزهاي خيلي خوب هم بودند.. مي دوني چرا نمي خوام دلنوشته ها رو بخوني...چون دلم مي خواد خودت جزء به جزئم رو كشف كني..اون طوري بهتر يادت مي مونه! وقتی نمی دونی تو دلم چی میگذره...سعی نکن وانمود کنی که خیلی چیزا رو می دونی..یا ... کنکوری شدن دوباره....و اولین قدمهای کارشناسی ارشد...نمی دونم چرا انقدر خستم!
♫
سه شنبه دوازدهم آبان 1388 *** راحیل
|
سلام!امروز همون تاریخ خیلی خیلی معروفی بود که خیلی ها منتظر اومدنش بودن!وکلی هم براش برنامه داشتن!منم مثل بقیه!کلی برنامه ریزی!اما امروزم با اینکه خیلی خیلی روز مبارکی بود..اما هیچ کدوم از برنامه هامو نتونستم انجام بدم!حالا عین چی موندم تو مود تموم شدنش!!!!!!!! خدا..نمی شه این آخری یه حالی به ما بدی؟! ۸/۸/۸۸ همون روز معروف!همونی که خیلی ها از سال های پیش براش نقشه داشتن!ومن هم! خدایا چه کردم!!!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آقا خيلي دلم هواتونو كرده.. يه فيلمي مي داد دو شب پيش!تو اين فيلم...يه جمله بود كه براي همه عمرم براي شنيدنش از خدا ممنونم!تو اون فيلم يه زني كه حقشو يه كسي خورده بود و هيچ مدركي براي اثبات حقش نداشت،بهش تو كلانتري گفت كه فقط مي سپردش به امام رضا!بعد از رفتن اون خانم..پليس به اون آقا گفت:"مواظب باش..كسي كه اين خانم تو رو بهش سپرد مثل من دنبال مدرك نمي گرده!" و من اين جمله رو تو دلم گفتم"او فقط دل مي شناسد.." عيدتون مبارك!
♫
جمعه هشتم آبان 1388 *** راحیل
|
|
|